تبليغاتX
درآمد آسان از اینترنت برای ایرانیان
 
پول رایگان اینترنت برای ایرانیان و آموزش ثبت نام در جدیدترین سایتهای ایرانی وخارجی
 
یک سایت ایرانی جدید که کار خود را به تازگی آغاز کرده و فعالیتی به مانند سایت های ایرانی ایگپول و ایگولد سیتی دارد . امیدوارم با این سایت کار خود را آغاز کنید و چون این سایت کار خود را به تازگی آغاز کرده زیرمجموعه فراوانی بدست آورید.

عضو شوید

 

تا دیر نشده عجله کنید و عضو شوید

زیر مجموعه های من در این سایت ۵۶ نفر می باشد

  نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت   توسط محمد  | 
سلام دوستان یک سایت ایرانی جدید.

به شرایط زیر توجه کنید:

شرکت تجارت الکترونیک ای کام ایرانیان

   »» پول در ازای کلیک هر کلیک نیم سنت
   »» پول در ازای خواندن ایمیل 1 سنت
   »» پول در ازای عضویت 2 سنت
   »» 2 دلار جایزه عضویت
   »» پورسانت 5% برای زیر مجموعه ها
   »» حداقل پرداخت کم
   »» قابل پرداخت به بانکهای متصل به  شتاب

            همن امروز عضو شوید

 2 دلار جایزه نقدی

در صورتیکه تا نیمه آذر 86 زیر مجموعه های شما به 50 نفر برسد مبلغ 2 دلار پاداش  به شما اضافه می گردد

  جایزه ویژه هر ماه به 5 نفر

 کاربرانیکه طی 1 ماه بیشترین آگهی را داشته باشند  10 %  هزینه های آگهی ها به حسابشان واریز می گردد

 پورسانت ارتقاء عضویت

 در صورتیکه هریک از زیر مجموعه های شما عضویت خود را از عادی به نقره ای ، طلایی و پلاتینیوم ارتقاء دهد 10 در صد حق عضویت وی به حساب شما واریز می گردد

سایت ایرانی جدید که کارش را به تازگی آغاز کرده تا دیر نشده سریع ثبت نام کنید.

عالیه

عضو شوید

E-comm Iranian

 

E-comm Iranian

 

ثبت نام

زیر مجموعه های من در این سایت در هفته اول ۲۵ نفر می باشد.

 

  نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت   توسط محمد  | 

مكر و حيله زن


روزي, روزگاري مردي تصميم گرفت كتابي بنويسد به اسم مكر زن
زني از اين قضيه باخبر شد و راه افتاد پرسان پرسان خانه آن مرد را پيدا كرد به بهانه اي رفت تو و پرسيد داري چي مي نويسي؟
مرد جواب داد دارم كتابي مي نويسم به اسم مكر زنان, تا مردها بخوانند و هيچ وقت فريب آن ها را نخورند
زن گفت : اي مرد تو خودت نمي تواني فريب زن ها را نخوري, آن وقت مي خواهي كتاببي بنويسي و به بقيه چيز ياد بدي؟
مرد گفت : من شماها را از خودم بهتر مي شناسم و مطمئن باش هيچ وقت فريب تان را نمي خورم
زن گفت : عمرت را رو اين كار تلف نكن كه چيزي عايدت نمي شود
مرد گفت : اين حرف ها را نمي خواهد به من بزني؛ چون حناي شما زن ها پيش من يكي رنگ ندارد
زن گفت : خلاصه از من به تو نصيحت؛ مي خواهي گوش كن, مي خواهي گوش نكن
مرد گفت : خيلي ممنون حالا اگر ريگي به كفش نداري, زود راهت را بگير و از همان راهي كه آمده اي برگرد و بگذار سرم به كارم باشد معلوم است كه شما زن ها چشم نداريد ببينيد كسي مي خواهد پته تان را بريزد رو آب
زن گفت : خيلي خوب
و برگشت خانه خط و خال, پولك و زرك و غاليه, حنا, سرمه, وسمه, غازه و سرخاب و سفيداب را بست به كار و خودش را هفت قلم آرايش كرد رخت هاي خوبش را هم پوشيد و باز رفت سراغ همان مرد و سلام كرد
مرد جواب سلام زن را داد و تا سرش را از رو كتاب ورداشت دلش شروع كرد به لرزيدن؛ چون ديد دختر غريبه اي مثل ماه ايستاده جلوش
مرد با دستپاچگي پرسيد تو دختر كي هستي؟
زن, پشت چشمي نازك كرد و جواب داد دختر قاضي شهر
مرد گفت : عروس شده اي يا نه؟
زن گفت : نه
مرد گفت : چطور دختري مثل تو تا حالا مانده تو خانه و شوهر نكرده؟
زن جواب داد از بس كه پدرم دوستم دارد, دلش نمي آيد شوهرم بدهد
مرد پرسيد چطور؟ يك كم واضح تر حرف بزن
زن جواب داد هر وقت خواستگاري برام مي آيد, پدرم مي گويد دخترم كر و لال و كور است و با اين حرف‌ها آن ها را دست به سر مي كند
مرد گفت : اي دختر زن من مي شوي؟
زن گفت : من حرفي ندارم؛ اما چه فايده كه پدرم قبول نمي كند
مرد گفت : دستم به دامنت؛ بگو چه كار كنم كه به وصالت برسم؟
دختر گفت : اگر راست مي گويي و عاشق من شده اي, برو پيش پدرم خواستگاري, پدرم به تو مي گويد دخترم كر و لال است و به درد تو نمي خورد تو بگو با همه عيب هاش قبول دارم اين طور شايد راضي بشود و من را بدهد به تو
مرد گفت : بسيار خوب
و رفت پيش قاضي گفت : اي قاضي آمده ام دخترت را براي خودم خواستگاري كنم
قاضي گفت : خوش آمدي؛ اما دختر من كر و لال و كور است و به درد تو نمي خورد
مرد گفت : دخترت را با همه عيب و نقصش قبول دارم
قاضي گفت : حالا كه خودت مي خواهي, مبارك است
و همه اهالي شهر را جمع كرد عروسي مفصلي گرفت و دخترش را به عقد آن مرد درآورد
بعد هم داماد را بردند حمام و از حمام درآوردند و كردند تو حجله و در حجله را بستند رو عروس و داماد
داماد با يك دنيا شوق و ذوق رفت جلو, روبند عروس را ورداشت و تا چشمش افتاد به روي عروس دو دستي زد تو سر خودش؛ چون ديد هر چه قاضي از دخترش گفته بود, درست است

مرد فهميد آن زن قشنگ فريبش داده؛ ولي جرئت نداشت زير حرفش بزند و به قاضي بگويد دخترش را نمي خواهد آخر سر ديد راهي براش نمانده, مگر اينكه بگذارد به جاي دوري برود كه هيچ كس نتواند ردش را پيدا كند
اين طور شد كه بي خبر گذاشت از خانه قاضي رفت پشت به شهر و رو به بيابان رفت و رفت تا رسيد به شهري كه هيچ تنابنده اي او را نمي شناخت
مدتي كه گذشت دكاني براي خودش دست و پا كرد و شروع كرد به كار و كاسبي
يك روز ديد همان زن قشنگ آمد ب دكانش و سلام كرد مرد از جا پريد و با داد و فرياد گفت : اي زن تو من را از شهر و ديارم آواره كردي, ديگر از جانم چه مي خواهي كه در غربت هم دست از سرم بر نمي داري؟
زن خنديد و گفت : من از تو هيچي نمي خوام؛ فقط آمده ام بپرسم يادت هست گفتي هيچ وقت فريب زن ها را نمي خورم؟
مرد گفت : ديگر چه حقه اي مي خواهي سوار كني؟ تو را به خدا دست از سرم وردار
زن گفت : اگر قول مي دهي براي زن ها كتاب ننويسي و پاپوش درست نكني, تو را از اين گرفتاري نجات مي دهم
مرد گفت : كدام كتاب؟ بعد از آن بلايي كه سرم آوردي, كتاب نوشتن را بوسيدم و گذاشتم كنار
زن گفت : اگر به من گوش كني, كاري مي كنم كه قاضي طلاق دخترش را از تو بگيرد
مرد گفت : هر چه بگويي مو به مو انجام مي دهم
زن گفت : اول قول بده كه من را به عقد خودت در مي آوري
مرد گفت : قول مي دهم
زن گفت : حالا كه عقل برگشته به سرت, با يك دسته غربتي راه بيفت سمت شهر خودمان و آن ها را يكراست ببر در خانه قاضي و در بزن قاضي خودش مي آيد در را وا مي كند و تا چشمش مي افتد به تو مي پرسد اين همه مدت كجا بودي؟ بگو دلم براي قوم و خويشم تنگ شده بود و رفته بودم به ديدن آن ها و چون چند سال بود كه از هم دور بوديم, نگذاشتند زود برگردم حالا هم آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند

مرد همين كار را كرد و با يك دسته كولي راه افتاد؛ رفت خانه قاضي و در زد
قاضي آمد در را واكرد و ديد دامادش با سي چهل تا كولي ريز و درشت پشت در است قاضي از دامادش پرسيد اين همه مدت كجا بودي؟
مرد جواب داد اي پدر زن عزيزم مدتي از قوم و قبيله ام بي خبر بودم, يك دفعه دلم هواشان را كرد و رفتم به ديدنشان حالا آن ها هم با من آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند
بعد شروع كرد به معرفي آن ها و گفت : اين پسرخاله, آن دخترخاله, اين پسر عمو, آن دختر عمو, اين پسر عمه, آن دختر عمه
كولي ها ديگر منتظر نماندند و جيغ و ويغ كنان با بار و بساطشان ريختند تو خانه قاضي يكي مي پرسيد جناب قاضي سگم را كجا ببندم؟
يكي مي گفت : جناب قاضي دستت را بده ماچ كنم كه خاله زاي ما را به دامادي قبول كردي
ديگري مي گفت : خرم چي بخورد؟ زبان بسته سه روز تمام بكوب راه آمده و يك شكم سير نخورده
يكي مي گفت : اول جلش را وردار, بگذار عرقش خوب خشك بشود
ديگري مي گفت : بزم را كجا ببندم؟ همين طور كه نمي شود ولش كنم تو خانه جناب قاضي
قاضي ديد اگر مردم بفهمند دامادش كولي است, آبروش مي ريزد و نمي تواند در آن شهر زندگي كند اين بود كه دامادش را كنار كشيد و به او گفت : تا مردم نيامده اند به تماشا و تو شهر انگشت نما نشده ام, دخترم را طلاق بده و قوم و خويش هات را بردار برو
مرد گفت : پدر زن عزيزم من آه در بساط ندارم كه با ناله سودا كنم؛ آن وقت مهريه دخترت چه مي شود؟
قاضي گفت : كي از تو مهريه خواست؟
مرد كه از خدا مي خواست از شر دختر خلاص شود, حرف قاضي را قبول كرد دختر را فوري طلاق داد و رفت با همان زني كه فريبش داده بود عروسي كرد .

  نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت   توسط محمد  | 

سلام دوستان عزیز از این که از وبلاگ من دیدن می کنید و نظرات خود را بیان می کنید .بسیار خوشحالم ازاین پس سعی می کنم همراه با معرفی سایتهای کسب درآمد به موضوعات مختلف جالب بپردازم که شما می توانید با مراجعه به فهرست موضوعی به آنها دسترسی داشته باشید پیشنهاد می کنم حتما به این قسمت سر بزنید تا از مطالب جالبی که گذاشته ام استفاده کنید.

در آخر از شما درخواستم می کنم نظرتان راجع به مطالب داخل وبلاگ را بگویید و اگر پیشنهادی راجع به موضوع این مطالب نیز دارید بگویید .

با من در تماس باشید

faeteh@yahoo.com

  نوشته شده در  یکشنبه 27 آبان1386ساعت   توسط محمد  | 
یک سایت خارجی بسیار عالی که می توانید روزانه حدود ۱ دلار از طریق کلیک بر روی تبلیغاتی

 که در داخل سایت وجود دارد کسب درآمد کرده و بعد از رسیدن حساب معمولي شما به ۱۰ دلار آن را

برداشت کنید. وبراي صاحبان حسابهاي طلايي حداقل پرداخت وجود ندارد .

در كمتر از ۲ماه فقط از طريق كليك بر روي تبليغاتي كه در سايت وجود دارد ۱۰ دلار كسب كنيد.

بدون زيرمجموعه و PTS فقط با چك كردن روزانه 10- 15 ايميل دو ماهه به حداقل پرداخت ميرسيد .

عضو شويد

YouRoMail.com 

YouRoMail.com 

عجله كنيد وشك نكنيد اين سايت عاليه

ثبت نام كنيد

زير مجموعه هاي من در اين سايت در طول یک هفته شروع به کار ۲۳ نفر مي باشد

  نوشته شده در  جمعه 18 آبان1386ساعت   توسط محمد  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM